<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>هُنرکده : پیک مهربانی</title>
<link>https://majid0taherkhani.blogfa.com</link>
<description>   به نام خدایی که دراین نزدیکی است ...</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Tue, 27 May 2025 08:48:09 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>زاویه</title>
<link>https://majid0taherkhani.blogfa.com/post/387</link>
<description>آیا کسی هست که بتواند با اطمینان بگویید من از برخی اخلاق‌ها و عادت‌ها بدورم ؟ بنده این سوال را پرسیدم؛ و کسانی که بیشترین و بدترین درگیری ها را داشتند پاسخ دادند: نه ما هیچ مشکلی نداریم ! دلیلش هم روشن است، چون از زاویهٔ بیرون هرگز نمی‌توانند خود را پایش کنند . مجید طاهرخانی</description>
<pubDate>Tue, 27 May 2025 08:48:09 +0330</pubDate>
<dc:creator>majid0taherkhani</dc:creator>
<guid>majid0taherkhani.blogfa.com/post/387</guid>
</item>
<item>
<title>سرباز</title>
<link>https://majid0taherkhani.blogfa.com/post/386</link>
<description>سرباز با چه اشتهایی غذا می‌خورد. وقتی غذایش تمام می‌شود، یک لیوان آب می‌نوشد. سفره‌ی کوچکش را جمع می‌کند و برای تحویل گرفتن پست به برجک نگهبانی می‌رود. بالای برج، عکسی را از جیبش بیرون می‌آورد. لبخندی به ژرفای خاطره ای خوش و پیوستگی عطری ممتد، روی لبانش جاری می‌شود. نگاهش به اطراف می‌چرخد و چون کسی را نمی‌یابد، عکس را می‌بوسد. چیزی در دلش فرو می‌ریزد؛ لبخندش هنوز روی لبانش است که غم عجیبی قلبش را فرا می‌گیرد؛ دلش، به مثابه‌ی ماهیِ کوچکی که از آبشاری غلتیده</description>
<pubDate>Thu, 03 Apr 2025 16:23:50 +0330</pubDate>
<dc:creator>majid0taherkhani</dc:creator>
<guid>majid0taherkhani.blogfa.com/post/386</guid>
</item>
<item>
<title>مادر</title>
<link>https://majid0taherkhani.blogfa.com/post/385</link>
<description>وقتی بعد از غذا، از کابینت آشپزخانه، پنهانی مشتی قرصِ رنگارنگ بر‌می‌داری و می‌خوری، آب شدنت را می‌بینم و بغض خفه‌ام می‌کند. وقتی در برگه‌ی آزمایشت می‌بینم قند خونت بالاست، اما باز دلت برایمان شور می‌زند، تازه می‌فهمم که شوری و شیرینی صفت نیست. تویی. همه خوبی‌ها، همه بوها، همه مزه‌ها. وقتی اینباکس گوشی‌ات را چک می‌کنم و می‌بینم که پر از پیام‌های جایزه ایرانسل و تبلیغات مزخرف فروشگاه‌های آنچنانی است، و پیام ما، -پیام هیچ کدام‌مان- آن‌جا نیست، نمی‌توانم خودم</description>
<pubDate>Fri, 02 Jun 2023 14:12:46 +0330</pubDate>
<dc:creator>majid0taherkhani</dc:creator>
<guid>majid0taherkhani.blogfa.com/post/385</guid>
</item>
<item>
<title> سلام عزیزانم </title>
<link>https://majid0taherkhani.blogfa.com/post/384</link>
<description>دلتنگ و افسرده از دوری شما ، مدت ها بود رمز ورود به وبلاگ و ابزارهای های پیدا کردن و خدمت رسیدن و فراموش کرده بودم . خوشحالم برگشتم خونه .</description>
<pubDate>Fri, 02 Jun 2023 12:45:34 +0330</pubDate>
<dc:creator>majid0taherkhani</dc:creator>
<guid>majid0taherkhani.blogfa.com/post/384</guid>
</item>
<item>
<title> نقاب</title>
<link>https://majid0taherkhani.blogfa.com/post/383</link>
<description>{این چِهره ی منه از پشت اون نقاب یه چِهرهْ، بی بَزکْ بی رنگ و بی لُعاب} {این چهره ی منه دل‌سنگ و بی‌ثبات که پشت پلک شب پنهون میشه برات} {این حقه، حقه نیست یه شوخیه برام یه شوخی کثیف یه فکر شوم ، یه دام} این چهره ی منه یه سکه ی سیا(ه) که رنگ مس زده واسه ت شده طلا #مجید_طاهرخانی</description>
<pubDate>Thu, 25 Jun 2020 11:58:32 +0330</pubDate>
<dc:creator>majid0taherkhani</dc:creator>
<guid>majid0taherkhani.blogfa.com/post/383</guid>
</item>
<item>
<title>قرنطینه</title>
<link>https://majid0taherkhani.blogfa.com/post/381</link>
<description>خود را در اتاقی محبوس دیدم شب را با آن آسمان شفاف و بویی در آمیخته با هزار عطرش با همهٔ آواز جیرجیرک‌ها و رقص ستارگانش، از من ربوده بودند. دیگر نسیمِ شبانه را به عبادت نداشتم! روز به چه کار می آمد؟ تو بگو شب زده روز چه می داند پرده ها را کشیدم و هر روزنه ای که نور بازیگوش از آن سرک می کشید بی رحمانه کور کردم و مثل جلاد ها شروع به قتل عام تصویرها اصوات موسیقی ها خاطره ها رنگ ها و عطر ها کردم ... امااز پس تو بر نیامدم ...</description>
<pubDate>Fri, 08 May 2020 05:56:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>majid0taherkhani</dc:creator>
<guid>majid0taherkhani.blogfa.com/post/381</guid>
</item>
<item>
<title>کرونا</title>
<link>https://majid0taherkhani.blogfa.com/post/380</link>
<description>قصه از آن جا شروع شد که انسانِ مغرور به جایی رسید که گفتن &quot;نمی دانم&quot; برایش سخت شد . نادانی بیش از دانش ، به انسان اعتماد به ‌نفس می ‌بخشد! پزشکی گفت: علم حرف اول و آخر را میزند، نظریه ی داروین درست است، پدر و اجداد من قطعا میمون بوده اند ! گفتند: خب قبول، شما یکی میمان زاده باشید اگر این خواسته ی قلبی تان است ... معلم گفت: نیچه می گفت ،راسل میگوید، و فلان و فلان کس گفته اند : خدا ساخته ی ذهن بشر است برای سوال های بی جوابشان!و رو به شاگردان با لبخند و</description>
<pubDate>Sat, 28 Mar 2020 17:51:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>majid0taherkhani</dc:creator>
<guid>majid0taherkhani.blogfa.com/post/380</guid>
</item>
<item>
<title>زندگی مدرن</title>
<link>https://majid0taherkhani.blogfa.com/post/379</link>
<description>بس کن تمام کن تمام کن این بحث لعنتی را گفتم: چه بحثی ؟ گفت: همین عقاید من عقاید تو گفتم: خب من هم که همین را میگویم گفت: نه! تو چنین نمیگویی... گفتم: پس صبر کن با هم برویم! گفت: تو پشت سر منی ... گفتم: حداقل آهسته تر قدم بردار تا کنارم هم باشیم گفت کنار هم !؟ با این عقایدِ عهد عتیق! ضربه چنان شدید بود که در جا ایستادم! سیگاری دود کردم و دور شدنش را نظاره کردم برگشت و گفت: چرا ایستادی!مگر نمیایی؟ گفتم : پشت سر تو؟! هرگز ! این تناقض محض است! او رفت و من در</description>
<pubDate>Sat, 28 Mar 2020 17:45:27 +0330</pubDate>
<dc:creator>majid0taherkhani</dc:creator>
<guid>majid0taherkhani.blogfa.com/post/379</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://majid0taherkhani.blogfa.com/post/378</link>
<description>《هنوز هم باید کسی باشد تا زبانِ بَمِ دل تنگی هامان را با میزانِ آن بسنجیم کاساندان !؟ هنوز هم عشق تنها دلیل تسخیر جهان است؟ هنوز هم فاتح جهان فاتح سِند تا دانوب ، فتح قلب تو را، از بزرگترین فتوحات خود می پندارد؟ هنوز هم در سرزمین پارس شکوفه های گیلاس، قاصدک ها را به حرف وا می دارند؟ هنوز هم قندیل ها زیر آبشار آناهیتا ماورای فهم بشریت در انتظار ملاقات شما می میرند؟ کورش !؟ کاساندان لبخند می زند! تو بگو! هنوز هم دامنِ حریر کاساندان که وزیدن میگیرد ؛ زبان تو</description>
<pubDate>Wed, 04 Mar 2020 16:59:50 +0330</pubDate>
<dc:creator>majid0taherkhani</dc:creator>
<guid>majid0taherkhani.blogfa.com/post/378</guid>
</item>
<item>
<title>بمب و موشک </title>
<link>https://majid0taherkhani.blogfa.com/post/377</link>
<description>ما یه #گربه ی #ملوسی داریم که عادت کرده میپره به دستگیره ی دَر، و در، باز میشه و میاد تو خونه . نه دلمون میاد بزنیمش نه بگیریمش و توی گونی کنیم و ببریم یه محله ی دیگه ولش کنیم.(البته هیچ حیونی رو! نه فقط این گربه ی بی نوا رو) واقعا هم دوست داشتنیه ولی حیف که بیماری میاره و سرتا پاش میکروبِ و باعث صد نوع درد و مرض. تازه دلش هم پیشِ #مرغ_عشقام گیره ، چند وقت پیش یکشون و که دستی شده بود و آزاد بود واسه خودش تو خونه رو گرفت و خورد، ولی خب چه میشه کرد، حیوونه و</description>
<pubDate>Wed, 04 Mar 2020 14:17:01 +0330</pubDate>
<dc:creator>majid0taherkhani</dc:creator>
<guid>majid0taherkhani.blogfa.com/post/377</guid>
</item>
</channel>
</rss>
